نقشهای صخرهای تازهای از یک بز کوهی و اسبها در دشت مرودشت شناسایی شدهاند که پژوهشگران آنها را به سنت هنری دوره ساسانی نسبت میدهند.
نقشهای صخرهای تازهای در دشت مرودشت در جنوب ایران شناسایی شدهاند که تصاویر یک بز کوهی و اسبها را در خود دارند و بنا بر ارزیابی پژوهشگران، به سنتهای هنری دوره ساسانی، یعنی فاصله سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی، ارتباط دارند.
به گزارش پایگاه خبری هنری بُراق حامیم، این آثار با شیوهای موسوم به کندهکاری سوزنی روی سطوح سنگی ایجاد شدهاند و به گفته ابوالحسن عتابکی، باستانشناس و پژوهشگر، میتوانند اطلاعات تازهای درباره نظام نمادین هنر ساسانی و جایگاه حیوانات در فرهنگ تصویری ایران باستان ارائه کنند.
اهمیت این کشف تنها به قدمت احتمالی نقشها محدود نمیشود. دشت مرودشت و پیرامون استخر از مهمترین پهنههای باستانشناختی فارس به شمار میروند؛ منطقهای که در دورههای هخامنشی و ساسانی شاهد شکلگیری مجموعهای از آثار معماری، سنگنگارهها و نشانههای تصویری بوده است.
بز کوهی؛ نمادی ماندگار در هنر ایران
در میان تصاویر شناساییشده، نقش بز کوهی توجه ویژهای را به خود جلب کرده است. عتابکی میگوید بز کوهی از دورههای پیشاتاریخی تا دورههای تاریخی و حتی هنرهای متأخر ایران، یکی از موضوعات تکرارشونده در هنر صخرهای و نظام نمادین ایرانی بوده است.
نقش تازهشناساییشده تنها حدود ۵ در ۴ سانتیمتر اندازه دارد و حیوان را در وضعیتی نشسته نشان میدهد. این تصویر با روش خراشدادن ظریف سطح سنگ با ابزار نوکتیز ایجاد شده است.
بر اساس تفسیر ارائهشده از سوی پژوهشگران، وضعیت نشسته حیوان در سنت تصویری ایران میتواند با مفاهیمی مانند آرامش، ثبات و اقتدار ارتباط داشته باشد؛ هرچند این برداشت در چارچوب تفسیر نمادشناختی اثر قرار میگیرد و برای تعیین دقیق معنای آن به مطالعات تطبیقی بیشتر نیاز است.
تکرار نقش بز کوهی در هنر ایران نیز موضوعی قابل توجه است. این جانور در دورههای مختلف بر اشیای فلزی، ظروف، منسوجات، مهرها و تزئینات هنری ظاهر شده و در هر دوره بخشی از نظام تصویری و نمادین جامعه را بازتاب داده است.
اسب؛ تصویر قدرت در هنر ساسانی
اسب نیز یکی از عناصر مهم کشف تازه است. عتابکی با اشاره به جایگاه این حیوان در هنر ایران باستان میگوید اسب در دورههای هخامنشی و ساسانی فقط یک عنصر مرتبط با حملونقل یا جنگ نبود، بلکه در ساختار تصویری قدرت، دربار و مشروعیت سیاسی نیز حضور داشت.
در دوره ساسانی، سوارهنظام سنگین یکی از پایههای ساختار نظامی حکومت بود و تصویر اسب و سوار در آثار هنری میتوانست با نمایش اقتدار سیاسی و نظامی ارتباط پیدا کند.
در همین راستا، پژوهشهای پیشین در مرودشت نیز نمونههایی از سنگنگارههای وابسته به سنتهای ساسانی را شناسایی کردهاند. برای نمونه، یک نقش صخرهای از سوارکار ساسانی در ارتفاعات شمالی استخر نیز پیشتر گزارش شده بود که با تکنیک کندهکاری سوزنی اجرا شده است.
«فرّه ایزدی» و زبان نمادین نقشها
نجمه ابراهیمی، پژوهشگر تاریخ، نقش بز کوهی را در ارتباط با مفهوم «فرّه ایزدی» تحلیل کرده است؛ مفهومی که در سنت فکری و متون مرتبط با ایران ساسانی، به شکوه و فرّه الهی و مشروعیت پادشاهی پیوند داشت.
به گفته ابراهیمی، حضور مکرر نقش بز کوهی در تاجهای سلطنتی ساسانی، مهرها، ظروف فلزی، منسوجات و تزئینات معماری نشان میدهد که این تصویر را نمیتوان صرفاً یک عنصر تزئینی دانست.
در این چارچوب، حیوانات و سایر عناصر تصویری میتوانستند بخشی از زبان رسمی هنر دربار باشند و مفاهیمی مانند قدرت، مشروعیت، پیروزی و شکوه سلطنتی را منتقل کنند.
این موضوع درباره هنر ساسانی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بخش قابل توجهی از هنر این دوره در تعامل با ساختار سیاسی، آیینهای رسمی و نمایش اقتدار پادشاهی شکل گرفت.
سه کارکرد اسب در هنر ساسانی
ابراهیمی همچنین نقش اسب در هنر ساسانی را در سه حوزه اصلی ایدئولوژیک، نظامی و آیینی بررسی میکند.
کارکرد ایدئولوژیک، به نمایش قدرت و مشروعیت سلطنتی مربوط میشد. کارکرد نظامی به جایگاه سوارهنظام در ساختار قدرت ساسانی ارتباط داشت و کارکرد آیینی نیز به حضور اسب در نظامهای نمادین و مراسمی بازمیگشت.
از این منظر، نقش اسب در یک اثر صخرهای را نمیتوان صرفاً تصویری واقعگرایانه از یک حیوان دانست. نحوه نمایش، جایگاه تصویر، همراهی آن با دیگر نمادها و حتی شیوه اجرای اثر میتواند برای شناسایی کارکرد آن اهمیت داشته باشد.
البته برای نسبتدادن قطعی یک نقش به دوره ساسانی، مقایسه سبکشناختی و بررسی بافت باستانشناختی محل اهمیت اساسی دارد. بنابراین تعبیر «ساسانی» در گزارش این کشف، در درجه نخست بر اساس ارزیابی پژوهشگران مطرح شده است.
مرودشت؛ سرزمین تداوم هنر سنگی
کشف تازه در منطقهای انجام شده که از غنیترین پهنههای باستانی ایران محسوب میشود. مرودشت با مجموعههایی همچون تخت جمشید، نقش رستم و محوطه باستانی استخر، یکی از مهمترین مراکز مطالعه هنر سنگی و نمادپردازی ایران باستان است.
در سالهای اخیر نیز یافتههای دیگری از نقشها و کتیبههای ساسانی در این منطقه گزارش شده است. پژوهشهای مرتبط با یک نقش سوارکار ساسانی در مرودشت، همچنین کتیبههای سنگی و شواهد تدفینی دوره ساسانی، نشان میدهد که این پهنه هنوز ظرفیت قابل توجهی برای کشف و بازخوانی آثار کمتر شناختهشده دارد.
همین تداوم دادههای باستانشناختی، مرودشت را به آزمایشگاهی طبیعی برای بررسی تحول هنر و فرهنگ تصویری ایران از دورههای پیش از اسلام تا دورههای تاریخی تبدیل کرده است.
از نقش صخرهای تا هویت فرهنگی امروز
نقشهای کوچک روی سنگ ممکن است در نگاه نخست در برابر بناهای عظیم و نقشبرجستههای شناختهشده ایران باستان اهمیت کمتری داشته باشند، اما ارزش آنها در جزئیات نهفته است.
یک نقش چند سانتیمتری میتواند اطلاعاتی درباره شیوه اجرای هنرمند، نمادهای رایج، روابط فرهنگی، جایگاه حیوانات در ذهنیت جامعه و حتی رابطه هنر با ساختار قدرت ارائه کند.
برای مطالعات هنر ایرانی ـ اسلامی نیز شناخت دقیقتر میراث تصویری پیش از اسلام اهمیت دارد؛ زیرا بسیاری از عناصر بصری، الگوهای جانوری و سنتهای هنری در دورههای بعدی نیز دگرگونشده و در قالبهای تازه ادامه پیدا کردند.
کشف تازه مرودشت از همین منظر میتواند بخشی دیگر از زنجیره طولانی هنر تصویری ایران را آشکار کند؛ زنجیرهای که در آن سنگ، فلز، پارچه، سفال، معماری و نسخههای مصور هر یک به شیوهای متفاوت حامل نشانهها و روایتهای فرهنگی بودهاند.
تحلیل بُراق حامیم
کشف نقشهای صخرهای تازه در مرودشت، اهمیت هنر سنگی را در مطالعه تاریخ فرهنگی ایران بار دیگر برجسته میکند. ارزش چنین یافتهای فقط در این نیست که تصویری متعلق به یک دوره تاریخی را به مجموعه آثار شناختهشده اضافه میکند؛ بلکه این نقش میتواند به درک بهتر زبان نمادین جامعهای کمک کند که بخش مهمی از قدرت، آیین و هویت خود را از طریق تصویر بیان میکرد.
در هنر ساسانی، حیوانات جایگاهی فراتر از موضوعات تزئینی داشتند. بز کوهی، اسب، گراز، عقاب و دیگر عناصر جانوری در دورههای مختلف به شکلهای گوناگون وارد نظام تصویری ایران شدند. کشف تازه مرودشت اهمیت بررسی این نمادها را در ارتباط با محیط طبیعی، فرهنگ دینی، ساختار قدرت و سنتهای هنری نشان میدهد.
از منظر هنر ایرانی ـ اسلامی، مطالعه میراث ساسانی یک موضوع منفصل از تاریخ هنر پس از اسلام نیست. بخشی از سنتهای تصویری ایران در دورههای بعدی تغییر شکل دادند، تداوم یافتند یا در قالبهای تازه بازتفسیر شدند. مطالعه دقیق هنر پیش از اسلام بنابراین میتواند به فهم ریشههای برخی الگوهای بصری و نمادهای جانوری در دورههای بعد نیز کمک کند.
اهمیت دیگر این کشف به جغرافیای آن بازمیگردد. مرودشت تنها محل قرارگیری بناهای بزرگ و شناختهشده نیست؛ بلکه سطح سنگها، ارتفاعات و فضاهای پیرامون آن نیز میتوانند حامل اسناد کوچکی از گذشته باشند. این موضوع ضرورت مستندسازی، حفاظت و ثبت دیجیتال آثار صخرهای را افزایش میدهد.
برای رسانههای فرهنگی نیز چنین یافتههایی فرصت مناسبی برای تغییر نگاه عمومی به باستانشناسی فراهم میکنند. میراث تاریخی ایران فقط تخت جمشید و بناهای عظیم نیست؛ گاهی یک نقش چندسانتیمتری نیز میتواند بخشی از داستان تمدن ایران را روایت کند.

مطالب جالب
امام حسن عسکری(ع)؛ شش سال امامت در سامرا
موزه ماریونت تهران با ۸۰۰ عروسک بازگشایی شد
خانه پدری شهریار پس از مرمت افتتاح شد