گفتوگوی بُراق حامیم با محمد سلیمانیفر همزمان با هفته دفاع مقدس
همزمان با هفته دفاع مقدس، محمد سلیمانیفر، فرزند شهید حاج طاهر سلیمانیفر، از خاطرات پدر، مفهوم ایثار و روایت نسلی گفت که دفاع از وطن را با فداکاری معنا کرد.
تهران ــ به گزارش پایگاه خبری هنری بُراق حامیم، همزمان با فرارسیدن هفته دفاع مقدس، یاد و خاطره رزمندگانی که سالهای جنگ ایران و عراق را پشت سر گذاشتند، بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. در همین مناسبت، بُراق حامیم در گفتوگویی با محمد سلیمانیفر، فرزند شهید حاج طاهر سلیمانیفر، به بازخوانی بخشی از خاطرات آن دوران و جایگاه ایثار، مقاومت و دفاع از وطن در حافظه خانوادههای شهدا پرداخته است.
شهید حاج طاهر سلیمانیفر از رزمندگانی بود که آثار سالهای جنگ را تا سالها پس از پایان درگیریها با خود به همراه داشت و سرانجام در ۲۰ شهریور ۱۴۰۰، پس از عوارض ناشی از مواجهه با حملات شیمیایی دوران جنگ، به شهادت رسید.
محمد سلیمانیفر در این گفتوگو، یاد پدر را فراتر از یک خاطره خانوادگی توصیف میکند؛ روایتی که برای او با مفاهیمی مانند مسئولیت، فداکاری، دفاع از سرزمین و ایستادگی در برابر ظلم پیوند خورده است.
خاطراتی که در حافظه خانواده ماند
برای بسیاری از خانوادههای رزمندگان، جنگ با پایان رسمی عملیاتها تمام نشد. خاطرات جبهه، آسیبهای جسمی و روانی و روایتهایی که از آن سالها به نسل بعد منتقل شد، بخشی از تاریخ خانوادگی آنان را شکل داد.
در روایت محمد سلیمانیفر نیز نام پدر با مجموعهای از خاطرات جنگ و سالهای پس از آن گره خورده است؛ خاطراتی که در آنها «پدر» تنها یک عضو خانواده نیست، بلکه بخشی از تاریخ یک نسل به شمار میرود.
او در بازخوانی این خاطرات، بر جنبه انسانی دفاع مقدس تأکید دارد؛ بر رزمندگانی که در شرایط دشوار، زندگی شخصی خود را در معرض خطر قرار دادند و بخشی از عمر خود را در جبههها سپری کردند.

شلمچه؛ جایی که نام کربلای ۵ با آن گره خورده است
در میان مناطق عملیاتی جنگ ایران و عراق، شلمچه جایگاه ویژهای در حافظه دفاع مقدس دارد. عملیات کربلای ۵ در سال ۱۳۶۵ و ۱۳۶۶ از مهمترین عملیاتهای ایران در جنگ بود و در منطقه شلمچه و شرق بصره انجام شد. منابع تاریخی، کربلای ۵ را از عملیاتهای مهم و پرشدت سالهای پایانی جنگ توصیف میکنند.
شلمچه در روایتهای مربوط به این عملیات، با شرایط سخت میدانی، آب و گل، آتش سنگین و مقاومت نیروهای دو طرف شناخته میشود. همین ویژگیها باعث شده نام این منطقه در حافظه عمومی ایرانیان با یکی از دشوارترین مقاطع جنگ پیوند بخورد.
برای خانوادههای رزمندگان، اما شلمچه تنها یک نام روی نقشه نیست؛ مکانی است که نام بسیاری از دوستان، همرزمان و اعضای خانواده با آن گره خورده است.
فاو؛ جغرافیای یک عملیات متفاوت
فاو نیز یکی از مهمترین نقاط جنگ ایران و عراق بود، اما از نظر تاریخی باید آن را از کربلای ۵ تفکیک کرد.
عملیات والفجر ۸ در فوریه ۱۹۸۶ به تصرف شبهجزیره فاو انجامید و این عملیات از مهمترین موفقیتهای نظامی ایران در جنگ به شمار میرفت.
قرار گرفتن نام فاو در کنار شلمچه در خاطرات دفاع مقدس، بنابراین میتواند روایتگر دو مقطع متفاوت از جنگ باشد؛ یکی در والفجر ۸ و دیگری در کربلای ۵.
این تفکیک تاریخی برای روایت دقیق خاطرات رزمندگان اهمیت دارد؛ زیرا هر منطقه، عملیات و مقطع، شرایط عملیاتی و جغرافیایی متفاوتی داشته است.

روایت ادبی بُراق حامیم؛ از فاو تا شلمچه
این بخش، بازسازی ادبی و داستانی است و بهعنوان خاطره مستند شخصی شهید ارائه نمیشود.
غروب آرام آرام روی شلمچه نشسته بود. صدای انفجارها لحظهای قطع نمیشد و خاکی که زیر پای رزمندگان بود، با هر موج انفجار دوباره به هوا بلند میشد.
رزمنده جوان دستش را روی خاک گذاشت و برای چند لحظه چشمهایش را بست.
ذهنش به فاو رفت؛ به روزهایی که آب و نخل و رودخانه، بخشی از میدان نبرد شده بودند. آنجا فهمیده بود جنگ فقط پیشروی و عقبنشینی نیست. گاهی جنگ یعنی اینکه بتوانی کنار همرزمت بمانی، حتی وقتی میدانی ممکن است چند دقیقه بعد دیگر صدای او را نشنوی.
صدای یکی از رزمندگان او را به شلمچه برگرداند.
همه آماده بودند.
کسی از خانه حرف نمیزد، اما همه به خانه فکر میکردند.
یکی عکس فرزندش را در جیب لباس گذاشته بود. دیگری نامهای از مادرش را چند بار تا کرده و در سینه نگه داشته بود. یکی دیگر زیر لب دعا میخواند.
فرمان که رسید، ستون حرکت کرد.
در آن تاریکی، میان دود و آتش، هرکس فقط به اندازه چند قدم جلوتر را میدید؛ اما همه یک مقصد داشتند: ایستادن.
یکی از نیروها زمین خورد. همرزمش برگشت و او را بلند کرد.
گفت:
«باید با هم برویم.»
پاسخ کوتاه بود:
«تا آخر.»
گل و آب تا زانو بالا آمده بود. صدای تیراندازی از دور و نزدیک شنیده میشد. کسی نمیدانست صبح چه چیزی در انتظارشان است.
اما در همان لحظه، معنای وطن برای آنها در چند واژه خلاصه میشد: خانه، خانواده، مردم و سرزمینی که نباید در برابر تجاوز تنها بماند.
صبح که رسید، بسیاری از چهرهها دیگر در صف دیده نمیشدند.
سالها بعد، جنگ تمام شد؛ اما برای بعضی خانوادهها صدای آن سالها هیچوقت خاموش نشد.
پدرانی که جنگ را با خود به خانه آوردند
نسل پس از جنگ، بسیاری از خاطرات دفاع مقدس را نه از میدان نبرد، بلکه از رفتار پدران و مادران خود آموخت.
زخمهای جسمی، سکوتهای طولانی، عکسهای قدیمی، لباسهای خاکی، یادگاریهای جبهه و خاطراتی که گاهی فقط در چند جمله کوتاه روایت میشدند، بخشی از تاریخ شفاهی خانوادهها را ساختند.
در مورد شهید حاج طاهر سلیمانیفر نیز مسیر زندگی پس از جنگ بخشی از همین روایت است؛ انسانی که آثار جنگ را تا سالها با خود داشت و سرانجام در سال ۱۴۰۰، پس از عوارض ناشی از مواجهه با حملات شیمیایی دوران جنگ، به شهادت رسید.
برای فرزندان شهدا، چنین خاطراتی فقط گذشته نیستند. آنها بخشی از هویت خانوادگی و روایتی از یک نسل هستند که تجربه جنگ را از نزدیک لمس کرده است.
ایثار؛ روایتی فراتر از میدان نبرد
دفاع مقدس در حافظه ایرانیان تنها با عملیاتها و نقشههای نظامی تعریف نمیشود. پشت هر نام، یک خانواده، یک خانه و یک زندگی وجود داشت.
رزمندهای که به جبهه میرفت، در واقع بخشی از زندگی خود و خانوادهاش را در معرض یک آزمون دشوار قرار میداد.
از این منظر، مفهوم ایثار را میتوان در دو سطح بررسی کرد: نخست، حضور در میدان جنگ و پذیرش خطر؛ و دوم، سالهایی که خانوادهها پس از پایان جنگ با پیامدهای آن زندگی کردند.
همین وجه انسانی، بخش مهمی از تاریخ شفاهی دفاع مقدس است و گفتوگو با فرزندان شهدا میتواند به ثبت آن کمک کند.
تحلیل بُراق حامیم
دفاع مقدس؛ میراثی میان تاریخ و خاطره
هفته دفاع مقدس هر سال فرصتی برای بازخوانی بخشی از تاریخ معاصر ایران است؛ اما اهمیت این بازخوانی زمانی بیشتر میشود که روایت رسمی با تاریخ شفاهی خانوادهها همراه شود.
خاطرات فرزندان شهدا، رزمندگان و خانوادههای آنان میتواند جزئیاتی را حفظ کند که در گزارشهای نظامی و اسناد رسمی کمتر دیده میشود: رابطه یک رزمنده با خانواده، نگرانی مادر، انتظار فرزند، نامههای جبهه، تغییر رفتار فرد پس از بازگشت و سالهایی که عوارض جنگ در زندگی او باقی مانده است.
از منظر فرهنگی و هنری نیز دفاع مقدس بخش مهمی از حافظه معاصر ایران را شکل داده است. ادبیات پایداری، سینمای دفاع مقدس، نقاشی، عکاسی، موسیقی و هنرهای یادمانی هر یک بخشی از این تجربه را ثبت کردهاند.
روایت شهید حاج طاهر سلیمانیفر نیز میتواند در همین چارچوب مورد توجه قرار گیرد؛ نه فقط بهعنوان داستان یک رزمنده، بلکه بهعنوان روایتی از نسلی که جنگ را تجربه کرد و پیامدهای آن را تا سالها پس از پایان درگیریها با خود داشت.
برای بُراق حامیم، ثبت این خاطرات اهمیت دیگری نیز دارد: تبدیل حافظه شخصی به سند فرهنگی برای نسل آینده.
در این مسیر، مرز میان خاطره مستند و بازسازی ادبی باید روشن بماند. خاطرات واقعی باید از زبان صاحبان خاطره و با حفظ جزئیات قابل تأیید ثبت شوند؛ روایتهای ادبی نیز میتوانند برای انتقال فضای انسانی جنگ به کار روند، اما باید بهصراحت با عنوان بازسازی یا داستان ادبی معرفی شوند.
به همین دلیل، روایت دفاع مقدس زمانی ماندگارتر خواهد بود که هم به دقت تاریخی وفادار بماند و هم از تجربه انسانی کسانی که این تاریخ را زیستهاند، فاصله نگیرد.

مطالب جالب
نقاشی سگ محبوب هاکنی به حراج میرود
ترکیببندی و هارمونی رنگ؛ راهنمای استایل مردانه
موزه هنر روایی جورج لوکاس در لسآنجلس افتتاح شد